Tuesday, May 31, 2011

آدمیت مرده بود، گرچه آدم زنده بود

حالا هاله رم کشتید . با ما چه میکنید؟

Thursday, May 26, 2011

The land is a ship, too big for me.

Wednesday, May 18, 2011

۳۳
۳۳
۳۳
۳۳
۳۳
۳۳
هرگز به اندیشه ام نمیرسید که به ۳۳ برسم
بزرگترین عدد همیشه برایم ۳۰ بود

شما هم که می آیید و بارم را کم میکنید

زادروزم خجسته

Tuesday, May 17, 2011

عذرخواهی


ممد جان بی زحمت خودتونو خراب نکن دیگه بیشتر . بسه داداش

Friday, May 13, 2011

رفتیم اردو

به امید دیدار

Monday, May 09, 2011


کنارش که می روی گفتگوی بامزه اش را با دیوار میشنوی
زیبایی رمزآلودی دارد
میتوانی فراموشش کنی ٍ ولی نمیتوانی نادیده اش بگیری
هر لحظه اش تردیدی است دوباره به ناخداییش

همان بهتر که دیوار است همدمش

Saturday, May 07, 2011

Love


نوبهار است ٍ برآن کوش که خندان باشی
که بسی گل بدمد باز ٍ تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر عاقل و هشیار باشی

امروز به نخستین جوجه سال شادباش گفتم .

Friday, May 06, 2011

آقا جان

اینکه انسان هر چه کوچکتر باشد چشمانش بیشتر تا ته قلبت فرو میرود درست است

Wednesday, May 04, 2011

آرام آمد

Monday, May 02, 2011

تکیه بر یاد

ای عزیز هم قبیله با تو از یه سرزمینم
تا به فردای دوباره با تو هم قسم‌ترینم
...
با تو هم‌قصه دردم همصداتر از همیشه
دوتا هم‌خون قدیمی از یه خاکیم و یه ریشه

یاد روزهایی می اندازه منو که دست در دست آقابابا و مادرجون به ایرج و هایده و داریوش گوش جان میسپردم. سالها میگذرند و خاطره ها نزدیکتر میشوند. دیگر حتی اکنون نیستند. در جانم هستند.
برای من ً تکیه بر باد ُ یاد آنها همیشه استوار ترین ستون بوده . ُ تکیه بر یادُ همیشه خواهم زد.