Sunday, June 28, 2009

مگر مردم گه چه برسیدند؟

نمیدونم اینروزا کجا بودم .
ولی فکر کنم اوین

نه بخاطر اینکه شجاعم که با اولین سیلی به نفع نظام اعتراف میکردم و نه به خاطر اینکه من طرفدار آقای موسوی بودم (الان هستم با این شجاعتش ! ) ؛ولی بخاطر ایمان آوردن به قدرت مردم سالاری و گفتمان.

چرا گفتمان بین فرهنگها و نه گفتمان بین آدمها؟ چرا گفتمان ما با فرهنگها و نه فکرهای جدا؟
چرا آقای احمدی نژاد بازیچه نظام اسلامی ایران شده؟ چرا آقای خامنه ای که روزی روشنفکر بوده؛ بازیچه شده؟ آیا جهت گیری آقای خامنه ای و اتفاقات بعدی آن انسانها را به فکر فرو نمیبرد؟

آیا واقعا آقای خامنه ای که در دوره ۲۰ ساله رهبری خود حتی یک تصمیم سرنوشت ساز نگرفته است میتواند اینچنین سخن بگوید ؟

من دوست دارم نه با آقای احمدی نژاد؛ خامنه ای و بلکه با آقایان بشت بره گفتمانی بکنم . چرا؟

مگر مردم چه برسیدند؟

مگر مردم گه چه برسیدند؟

چرا میکشید ؟
!

Labels:

Monday, June 22, 2009

This is to change a corrupted system

Question:

Are Iran's demonstrations for democracy or for Mousavi ?

My Answer:

Of course this is not for Mousavi.

To me,this is not about changing the regime or the president, but changing a corrupted system {which means challenging ourselves as the base of this system}.

Let us look at the big picture:

People started demonstrating by asking simple question peacefully:" Where is my vote?" means - Government: convince me you are right -. Government failed to do so. People continued calm demonstrations.

Then Mr. Khamenei's speech showed Iran is not a REPUBLIC country and he threatened people clearly. Therefore, people crossed Islamic Regim's red-line and came to the streets peacefully on Saturday to show they want justice and democracy. Instead, they found thousands of riot polices and Basijis in the streets who attacked them !!! {corrupted system and management}

Now Sepah has threatened people to interfere ! and the rest TBD !

Hopefully people continue demonstrating peacefully...

{Looking at the big picture, I can see this is not about a person or a regime, but a system}

Saturday, June 20, 2009


نکشید
نکشید
نکشید
نکشید

خفته بر خونآب غم ایران من
ای دریغ از غرش شیران تنگستان من
تیرو شلاق لالای خواب هم خونان من
زخم گوله بر دل یاران من

Labels: ,

Wednesday, June 17, 2009


ماها دوریم . همه غمگینیم . نمیترسیم ولی ...

خواب سخت است بازهم ... مثل زمان کوچ . همانند شبهای کوتاه ۱۸ تیر

Tuesday, June 16, 2009

خدایا... اگه هستی، اگه وجود داری، پس الان کجا هستی؟ داری چی کار میکنی؟ هنوز کاسه فرنی ات توی دستات هست؟ هنوز داری با عروسک های خیمه شب بازی ات حال میکنی؟ خدا... این روزها خیلی داغونه. این رو بفهم لطفا! نمیتونم بخوابم. حتی یک ثانیه. دارم روانی میشم... شدم...
تو اون بالا چه کاره هستی پس؟ فقط یه تماشاچی؟
:(
:(
:(
:(

Source: Sun joon

Monday, June 15, 2009

خفته بر خونآب غم ایران من
ای دریغ از غرش شیران تنگستان من
تیرو شلاق لالای خواب هم خونان من
زخم گوله بر دل یاران من