Thursday, September 29, 2011

Love is the only way




دوست ندارم عشقی بمیرد.
نه عاشقی و نه معشوقی؛
دوست ندارم ولی هر روز
نوایی از رفتن تکه هایی از ًعشقُ را میشنوم
چاره ای جز عاشق شدن برای زنده نگه داشتن آتش مقدسش نیست

امیدم را مگیر از من خدایا

Rest in Peace Nahal

Saturday, September 24, 2011

آخ پوپولیدز که چقدر حال کردم

دمت گرم

Wednesday, September 21, 2011

Strange feeling


I sit here, an infant cries in the back, a very old lady passes by. I am in the middle. Looking at both simultaneously ...

Strange feeling

Monday, September 19, 2011

Another 500 days?

500 days of Summer is ended. Looking forward to another 500 days ...

Friday, September 16, 2011

بارون و سیب

آخ که زیر بارون قدم زدن و سیب خوردن این حس و میده که داری شکلات و با شراب شیراز مینوشی

تمام رگ هات میزنه بیرون و به دنبال خاطره های خوب تمام زندگیت میگردی و به خودت قول میدی که هر بامداد در اندیشه ساختن یدونه خوب دیگش باشی

Sunday, September 11, 2011

پوپولیدز رقص و ازم گرفته بودن . دوباره کشفش کردم . پس از یکسال و نیم

شاد بودن تنها انتقامی ­است که می­توان از زندگی گرفت
ارنستو چه­ گوارا

Saturday, September 10, 2011

Live long Iran

هرچند آغشته شد به خون پيرهن ما / شد جامه سربازي ما هم کفن ما
شاديم ز جانبازي خود در دل خاک / پاينده و جاويد بماند وطن ما


Tuesday, September 06, 2011

Meditation

پوپولیدز نمیدونم مدیتیشن کردی یا نه؟ چشماتو ببند و هر چی اندیشه تو سرته بریز بیرون . هیچی دیگه توش نمونه.
یک بار چند سال پیش کنار رودخانه ماهی بهم گفتن و منم کردم . یکبارم پریشب کنار رودخانه و آتیش بهم گفتن و منم کردم .
تو هم بکن این کار مو شاید مخت خالی شد و یه کارایی کردی . میگن کار میکنه

Labels: ,

Thursday, September 01, 2011



عاشق اینم که بشینم پشت پنجره بالکن و موهاتو ببافم
عاشقش بودم یعنی

Beautiful

Sneaking in the streets to find a small Cafe ...

Alone! Beautiful!