Sway
|
پرنده گفت : "چه بویی ، چه آفتابی ، آه
بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت."
پرنده از لب ایوان پرید. مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمیکرد
پرنده روزنامه نمیخواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمیشناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بی خبری میپرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه میکرد
پرنده ، آه، فقط یک پرنده بود
پرنده، آه، فقط یک پرنده بود
بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت."
پرنده از لب ایوان پرید. مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمیکرد
پرنده روزنامه نمیخواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمیشناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بی خبری میپرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه میکرد
پرنده ، آه، فقط یک پرنده بود
پرنده، آه، فقط یک پرنده بود
فروغ
0 Comments:
Post a Comment
<< Home